@صوت@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صوت اتحاد دو صوت ... تقويت کننده صوت از سه ... داراى صوت بودن دستگاه ضبط صوت دستگاه ضبظ صوت ... مجهز به دستگاه ضبط صوت روى نوار ضبط صوت صدا را ضبط ... سرعت مافوق صوت ... مجموعا نمايشگر يک صوت باشد ... داراى سرعت مافوق صوت صفحه ضبط صوت صوت پراکنى از جانب کهکشان صوت شناس صوت شناسى ضبط صوت فرا صوت قابل ايجاد صوت مادون سرعت سير صوت محل مخصوص ضبط صوت بر روى حاشيه ... نوار ضبط صوت نوار ضبط صوت و امثال آن نوعى دستگاه ضبط صوت قديمى وابسته به سرعت صوت وابسته به شنوايى يا صوت وابسته به صوت شناسى يا ... واژه هاى شامل صوت ـ (28) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}