@صورت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صورت پودر صورت ... که به صورت استوانه اى ... گرد ماليدن به صورت گرد درآوردن ... را به صورت دانگى بدهند گل صورت سازى گوسفند آفريقايى سفيد صورت سياه ... اى که به صورت پاورقى در روزنامه ... کرک صورت پايين کسرى که صورت آن بزرگتر ... آب را به صورت فواره بيرون دادن ... حشره که به صورت کامل و بالغ ... آرايش گيسو به صورت گوجه فرنگى اختلال حس لمس به صورت خارش اداى اصوات به صورت گلويى اداى اصوات به صورت شفوى از صورت افسانه بيرون آوردن ... کلمه به صورت پيشوند نيز ... ... کلمه به صورت پيشوند و ... ... جمله به صورت علامت سوال ... با صورت رو به پايين ... دوباره به صورت جديدى مطرح ... ... که پنجمين صورت فلکى منطقه ... ... چوب به صورت ورقه نازکى ... به شکل صورت فلکى درآمدن به صورت پستان واژه هاى شامل صورت ـ (310) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13