@صورت@12
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صورت صورت موجودى صورت نگاره صورت نگارى صورت نمکى صورت هزينه صورت هنجار صورت وار صورت يا فهرستى ضميمه کردن طرح صورت عکس يا تصوير صورت ... شرکت که به صورت سهام و گواهى ... ... آسمانى به صورت بچه بالدار فرمان يا دستورى به صورت استدعا ... تعريف چيزى به صورت علائم و نشانه ... قسمت جلو صورت چارپايان ... خود که پايين صورت را مى پوشاند ... درآوردن و به صورت خط منظمى کاشتن لک صورت ... اى که به صورت کنايه يا مجاز ... ماسک صورت مرده ... عفونى کردن صورت و غيره مربوط به صورت ... دوباره معمولاً به صورت آهسته ... منبسط شونده به صورت متناوب ... اى که به صورت دسته جمعى يا ... واژه هاى شامل صورت ـ (310) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13