@صورت@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صورت به صورت خود کار در آوردن به صورت خودگردان به صورت خودکار به صورت خودکار خاتمه يافتن به صورت خودکار درآوردن به صورت خيالى درآوردن به صورت خيلى ريز و ظريف به صورت داستان در آوردن به صورت داستان درآوردن به صورت دسته جمعى سرود خواندن به صورت دسته حرکت کردن به صورت دسته ياتيم درآمدن به صورت دستى به صورت دموکراسى درآمدن به صورت دموکراسى درآوردن به صورت دورانى يا متناوب ... به صورت دوره اى به صورت دولتى در آوردن به صورت ذرات ريز و ... به صورت ذره به صورت ذغال درآوردن به صورت رشته هاى انبوه ... به صورت رشته هاى برنج ... به صورت رمز در آوردن به صورت رمز درآوردن واژه هاى شامل صورت ـ (310) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13