@صورت@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صورت به صورت فکرى در آوردن به صورت فردى در آوردن به صورت فرمول درآوردن به صورت قانون در آمدن به صورت قانون درآوردن به صورت قانون موضوعه درآوردنى به صورت قطب مثبت در آوردن به صورت قلمرو در آوردن به صورت قند سوخته درآمدن ... به صورت لبى ادا کردن به صورت لسانى بيان کردن به صورت مادى و خارجى مجسم کردن به صورت مايع درآوردن به صورت متضاد در آوردن به صورت متن نمايشنامه درآوردن به صورت مثلث درآوردن به صورت مجلد در آوردن به صورت مجمل بيان کردن به صورت محلول درآوردن به صورت مسجع و مقفى در آوردن به صورت مسلم درآوردن به صورت مسند قرار دادن به صورت مشتق استعمال شده به صورت مضرس به صورت مواد در آوردن واژه هاى شامل صورت ـ (310) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13