@صورت@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صورت ... جسمى به صورت ذرات ريز ... ... يا جسم به صورت گرد و گاز ... تغيير صورت دادن تميز کردن سر و صورت دادن به تنظيم به صورت جدول تور صورت تيغ صورت تراشى ثبت شده در صورت حساب يا ليست جانور سفيد صورت جاى زخم در صورت ... بردن چين و چرک صورت ... تبديل به چند صورت يا ماده باشد ... اى که به صورت زن درآمده و ... جوش صورت جوش صورت و پوست حرفى را به صورت شفوى ادا کردن ... که به صورت کودک برهنه ... داراى سر نسبتا کوتاه و صورت پهن داراى صورت کار عملى داراى صورت ناهنجار و زننده ... جهت يا به صورت يک سلول ... زمان به صورت سنگواره درآمدن در صورت در صورت نوشتن در غير اين صورت واژه هاى شامل صورت ـ (310) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13