@ضد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ضد ... است به معنى ضد و مخالف و ... ... است به معنى ضد و مخالف و ... گلوله نفتالين و ضد بيد خوردگى استعمال کلمات مرکب ضد و نقيض اسلحه ضد هوايى بر ضد بر ضد آماس عصب بر ضد بيمارى تلقيح شدن توپخانه ضد هوايى ... آتش توپخانه ى ضد هوايى ... حاوى ماده ى ضد خود نيز باشد ... داراى ضد و نقيض داروى ضد کرم داروى ضد انعقاد خون داروى ضد عفونى داروى ضد عفونى قرمز رنگ داروى ضد فلج داروى ضد مالاريا داروى ضد مالاريا مرکب ... داروى ضد نفخ داورى ضد کرم دستمال کاغذ ضد عفونى مخصوص ... دواى ضد کرم دواى ضد ترشى معده دواى ضد زهرمار واژه هاى شامل ضد ـ (87) : 1 , 2 , 3 , 4