@ضد@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ضد دواى ضد عفونى سازمان سرى ضد سياه پوستان ... سازمان ضد جاسوسى ضد گويى ضد آب ضد آتش ضد اختلاج ضد اسيد معده ضد انقباض و تشنج ضد باکترى ضد باد ضد برق ضد تانک ضد تب ضد جاسوسى ضد حملات هوايى ضد خرد شدن ضد دود ضد زنگ ضد زهرابه ضد زيردريايى ضد سرفه ضد سم ضد شعله ضد صدا واژه هاى شامل ضد ـ (87) : 1 , 2 , 3 , 4