@ضرب@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ضرب آهنگ بين دو ضرب با ضرب نوک انگشت يا ناخن با ضرب و جرح مشروب ساختن به شکل ضرب در جدول ضرب حق ضرب مسکوکات در رفتگى يا ضرب عضو يا استخوان رقص يا آهنگ سبک و بدون ضرب سکه ضرب کردن سه ضرب در بيست شامل پند و ضرب المثل صفحه فلزى مخصوص ضرب سکه ضرب کردن ضرب کننده ضرب العجل ضرب المثل ضرب المثل شده ضرب المثل يا گفتار ايرلندى ضرب المثلى ضرب خور ضرب در ضرب در پنج ضرب زدن ضرب سکه ضرب قوى واژه هاى شامل ضرب ـ (37) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}