@ضرب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ضرب آهنگ بين دو ضرب با ضرب نوک انگشت يا ناخن با ضرب و جرح مشروب ساختن به شکل ضرب در جدول ضرب حق ضرب مسکوکات در رفتگى يا ضرب عضو يا استخوان رقص يا آهنگ سبک و بدون ضرب سکه ضرب کردن سه ضرب در بيست شامل پند و ضرب المثل صفحه فلزى مخصوص ضرب سکه ضرب کردن ضرب کننده ضرب العجل ضرب المثل ضرب المثل شده ضرب المثل يا گفتار ايرلندى ضرب المثلى ضرب خور ضرب در ضرب در پنج ضرب زدن ضرب سکه ضرب قوى واژه هاى شامل ضرب ـ (37) : 1 , 2