@ضربان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ضربان پر ضربان گوشى ضربان سنج ثبت حرکات و ضربان قلب ثبت ضربان قلب به وسيله برق درحال ضربان دستگاه برقى ضربان نگار قلب دستگاه تنظيم کننده ضربان قلب دستگاه ثبت ضربان قلب ضربان اضافى قلب ضربان داشتن ضربان قلب ضربان منظم نبض ضربان نبض به طور سه ضربه اى ضربان نبض و قلب فقدان ضربان يا تپش نامنظمى ضربان نبض وابسته به گوشى طبى يا ضربان سنج