@ضربى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ضربى آلات موسيقى ضربى اسباب هاى ضربى مثل طبل و دنبک رقص چهار ضربى اسپانيولى رقص دو ضربى کوبا رقص نشاط انگيز سه ضربى لهستانى موسيقى ضربى نوازنده اسباب هاى ضربى