@ضعيف@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ضعيف پذيرفتگى ضعيف پرتو ضعيف پسر ضعيف وزن نما آدم ضعيف و سست عنصر امتياز به طرف ضعيف در بازى انسان يا حيوان رشد نکرده و ضعيف با روشنايى ضعيف تابيدن بخش ضعيف و نهايى بعضى ... تدريجا ضعيف شونده جسماً ضعيف کردن خشن و ضعيف داراى روحيه ضعيف داراى فکر ضعيف داراى فشار ضعيف ... تبديل برق ضعيف به برق ... روشنايى ضعيف سست و ضعيف ضعيف کردن ضعيف کردن ويروس به ... ضعيف الاراده ضعيف البنيه ضعيف الحال ضعيف النفس ضعيف شدن ضعيف شذن واژه هاى شامل ضعيف ـ (31) : 1 , 2