@طاق@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طاق پنجره طاق گنبد يا طاق درست کردن بلندى طاق به شکل طاق به طور طاق باز تير عرضى طاق داراى پنجره يا طاق نوک تيز زير طاق شبيه طاق طاق رومى طاق زدن طاق زن طاق مايلى که به ديوار ... طاق مخروطى طاق مدخل معبد طاق نصرت طاق نماساز طاق نماى مشرف بحياط کليسا طاق نوک تيز طاق هاى پشت سرهم طاق يا قوس نوک تيز قوس داخلى طاق محل تلاقى دو طاق هلال طاق