@طرز@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طرز به طرز چاپلوسانه به طرز انگليسى تلفظ کردن به طرز خوبى مورد عمل قرار گرفته به طرز زيبا و دلپذير به طرز مخصوص به طرز نوين به طرز نوينى درآوردن ... از روش و طرز لباس جنس مخالف تلفظ يا نوشتن به طرز انگليسى خفه سازى به طرز اسپانيولى ... که در باره طرز انتشار و پخش ... روش طرز رشد ... و شعر و طرز تفکر زمان ملکه ... طرز پخش و انتشار موجودات ... طرز گفتار طرز کار طرز آرايش موى سر به طور پف کردن طرز آويختن طرز اداره طرز ايستادن طرز ايستادن يا قرار گرفتن طرز برخورد طرز بيان طرز تشکيل طرز تفکر واژه هاى شامل طرز ـ (54) : 1 , 2 , 3