@طرف@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طرف از طرفى به طرف ديگر از يک سو پهن و از طرف ديگر محدب از يک طرف از يک طرف رودخانه به طرف ... از يک طرف مسطح و از ... اسکناس صادره از طرف خزانه استاد منصوب از طرف پادشاه اسم مشتق از طرف مادر ... انحصار صنايع از طرف دولت ... اراضى تيول از طرف اميرى به امير ... ... رسمى بيعت از طرف متحد يا متفقى ... امتياز به طرف ضعيف در بازى ... مجولات به طرف ديگر معادله انحنا يا خميدگى به طرف خارج ... ستون فقرات به طرف جلو اين طرف بازى با دست به طرف بالا بال زدن به طرف پايين بدين طرف بر طرف نشدنى به کدام طرف به آن طرف به اين طرف به طرف به طرف پايين واژه هاى شامل طرف ـ (144) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6