@طرف@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طرف به طرف شرق به طرف شمال شرقى به طرف شمال غربى به طرف صفر ميل کردن به طرف عقب به طرف عقب کشتى به طرف مرکز کشتى به طرف مغرب به طرف وسط به نفع يک طرف به يک طرف به يک طرف متمايل کردن بى طرف بيشتر به طرف شمال تکيه دادن به طرف ... عمده از طرف توليد کننده ... تفتيش عقايد مذهبى از طرف کليسا تمايل به يک طرف تمايل عضو به طرف محور ... با پا به طرف دروازه زدن توپ را به طرف چوگان زن پرتاب ... ... کشش جسمى به طرف جلو در اثر ... ... توقيف از طرف دادگاه با ... ... رهبر ارکست به طرف پايين حرکت به طرف بالا واژه هاى شامل طرف ـ (144) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6