@طرف@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طرف حرکت سريع پا به طرف خارج حرکت قلم به طرف بالا ... دارايى متوفى از طرف دولت يا پادشاه ... خط منبسط به طرف بالا داراى تمايل چرخش به طرف چپ داراى دکمه در يک طرف کت در طرف راست در يک طرف درحالى که لبه به طرف جلوباشد زده شده از طرف پهن اسلحه سير به طرف پايين ضربه به طرف پايين طرف گفتگو طرف باد طرف توجه قرار دادن طرف دعوى طرف راست طرف روبه خشکى طرف صحبت طرف معامله طرف مقابل طرف يا سوى زيرين عيارى که از طرف زرگر يا دولت ... متمايل به طرف راس متمايل به طرف راست واژه هاى شامل طرف ـ (144) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6