@طرف@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طرف متمايل به طرف سر متمايل به طرف محور متمايل به يک طرف متمايل شدن به طرف متوجه به طرف ساحل مرتبا به طرف داخل مرتد شناخته شده از طرف روحانيون منحصراً از طرف پدر ارث برده ... کج شده به طرف داخل يا خارج ... منطقه بى طرف ... اى که از طرف دولت براى کسى ... نزديکتر به اين طرف نظر به يک طرف نوسان به طرف پايين همراهى با کسى که طرف توجه است ... که در آن طرف کوه ها و ... واقع در دو طرف واقع در طرف راست واقع در طرف مقابل زمين واژه هاى شامل طرف ـ (144) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6