@طرفدار@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طرفدار طرفدار حکومت اشراف طرفدار حکومت جهانى طرفدار حفظ منابع طبيعى طرفدار حقوق زنان طرفدار حمايت از مصنوعات داخلى طرفدار خود کردن طرفدار خودمختارى طرفدار داشتن يک همسر طرفدار دولت فدرال طرفدار سلطنت طرفدار سلطنت جيمز اول ... طرفدار سياست موازنه طرفدار سياست موازنه اقتصادى طرفدار سياه پوست طرفدار صنايع زيبا طرفدار عمل طرفدار فرهنگ اسلاو طرفدار مرام اشتراکى طرفدار ملت طرفدار منع استعمال مشروبات ... طرفدار منع مسکرات طرفدار نهضت تمرکز يهود ... طرفدار يزدان سالارى ... يا حزب طرفدار حکومت عده ... ... نمودند و طرفدار سادگى در ... واژه هاى شامل طرفدار ـ (52) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}