@طرفدارى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طرفدارى ... ملاحظه يا طرفدارى مى کند بدون تبعيض يا طرفدارى به طرفدارى از طرفدارى کردن طرفدارى کردن از طرفدارى از آزادى فردى طرفدارى از آلمان طرفدارى از اتحاد کشورهاى ... طرفدارى از تقسيم اراضى ... طرفدارى از حکومت جهانى طرفدارى از رژيم سلطنتى طرفدارى از زنان طرفدارى از محله يا استان بخصوصى طرفدارى از منع نوشابه هاى الکلى وابسته به طرفدارى از منع ...