@طفره@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طفره آدم طفره رو از پرداخت طفره زدن از کار طفره رفتن شاگرد يا آدم طفره رو طفره پذير طفره رفتن طفره رفتن از طفره رو طفره روى طفره زدن طفره زدن از طفره زن طفره زنى طفره نزدنى طفره و تعلل