@طلا@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طلا پول طلا پولک گردى که معمولاً از طلا است ... ساير فلزات و طلا به دست مى ... آب طلا کارى آلياژى از طلا شبيه به پلاتين آلياژى از طلا و نقره يامس ... با برق آب طلا يا نقره دادن به ... سيم هاى ريز طلا و نقره و ... جوينده طلا حاوى طلا داراى روکش طلا رگه بزرگ طلا يا نقره زنجير طلا يا گردن بند ... سکه طلا سنگ طلا طلا ساز ليره طلا ... شوروى يعنى يک منات طلا واحد طلا