@طور@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طور پاى کوتاه و کج به طور مادرزادى پرورش دهنده طور کسى که به طور قاچاقى کار مى کند ... هدايت دستگاهى به طور خودکار ارسال ورقه راى به طور غيابى ... تفنن و به طور غير حرفه اى ... هاى داخلى به طور اعم و بخصوص ... انحصار خريد کالا به طور دو نفرى اين طور اين طور و آن طور ... چهارگوشى که به طور اريب به زورق ... بتدريج و به طور غير محسوس تغيير ... برگشته به طور مايل و اريب بلند شدن به طور متراکم ... چيزى به طور مارپيچ پيچيدن به طور پست به طور پنهانى به طور پنهانى درمحلى ... به طور پهناور به طور پوج به طور پوسيده به طور پيزوالکتريکى به طور پيوسته به طور چاره ناپذير به طور چند در ميان آزمودن واژه هاى شامل طور ـ (339) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14