@طور@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طور به طور متفاوت به طور متقاطع به طور متقاطع هاشور زدن به طور متناوب به طور مثبت به طور مجاز به طور مجانى به طور محض به طور مختصر بيان کردن به طور مختلف به طور مخوف به طور مداوم حرف زدن به طور مذهبى به طور مريى به طور مساوى به طور مستقيم نشان دهنده به طور مسلسل به طور مسلسل بيرون دادن به طور مسلم به طور مشترک امرى را انجام دادن به طور مشخص نر يا ماده به طور مشهور يا متداول به طور مصنوعى گرده افشانى کردن به طور مصنوعى خواب کردن به طور مصنوعى ساختن واژه هاى شامل طور ـ (339) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14