@طور@11
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طور به طور مضاعف به طور مضحک به طور مطلق به طور معترضه به طور معترضه گفتن به طور معقول يا عادلانه به طور معنوى تفسير کردن به طور معيوب به طور مقطوع به طور ملايم به طور مناسب به طور منظم به طور منقطع شيپور زدن به طور مه آلود يا مبهم به طور موثر يا کارگر به طور موجى حرکت کردن به طور مورب به طور ميانه به طور نگران به طور ناچيز به طور ناگهانى غضبناک شدن به طور ناتمام به طور نازک يا لاغر به طور نازيبا به طور ناشايسته واژه هاى شامل طور ـ (339) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14