@طور@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طور به طور اريب سايه زدن به طور اساسى به طور استثنايى به طور اضافه به طور اضافى يا زائد به طور اغراق آميزى عمل کردن به طور افتخارى به طور افراط مصرف کردن به طور افزاينده به طور امکان پذير به طور انبوه به طور انسانى به طور انفرادى به طور اهانت آميز به طور با ارزش به طور باد کرده به طور بد به طور برتر به طور برجسته به طور برجسته نشان دادن به طور برجسته يا قابل ملاحظه به طور برجسته يا معلوم به طور بريده بريده ادا کردن به طور بهتر به طور بى ابر يا روشن واژه هاى شامل طور ـ (339) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14