@طور@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طور به طور بى ترتيب به طور بيش از حد به طور بيهوده به طور تابشى به طور تحت اللفظى به طور تدريجى تندتر به طور تر به طور تر و تميز به طور ترسناک به طور ترسناک ياغم انگيز به طور تشبيه به طور تعارفى به طور تغيير پذير به طور تفريحى کارى را کردن به طور تمام و کمال به طور تنه دار به طور توالى قرار گرفتن به طور تيره به طور تيز ياتند به طور ثابت يا معين به طور جالب توجه به طور جدى به طور جدى اظهار کردن به طور جسارت آميز به طور جسيم و پرجثه واژه هاى شامل طور ـ (339) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14