@طور@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طور به طور جمعى به طور حاشيه به طور حتم به طور حسابى به طور حيرت انگيز به طور خالص يا يکدست يا بى گناه به طور خالى به طور خشک به طور خصوصى به طور خطى به طور خفيف به طور خلاصه به طور خواب آلود و ... به طور خود کار ضبط کننده به طور خودکار به طور خودکار بسته شونده به طور خودکار عمل کردن به طور خودکار متعادل شونده به طور خودمانى و صميمانه به طور خوش مزه به طور درهم به طور درهم و بر هم به طور دسته جمعى به طور دلپذير به طور دمر واژه هاى شامل طور ـ (339) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14