@طور@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طور به طور دنج قرار گرفتن به طور راسى به طور رديف به طور رضايت بخش به طور رقيق به طور روحانى به طور روشن به طور ريز باريدن به طور زننده احساساتى به طور زياد به طور ساده به طور سالم و خوشحال به طور سراسرى به طور سرانه به طور سرجمع به طور سرد به طور سرراست به طور سرى به طور سريع ورد خواندن به طور سطحى پاشيدن به طور سطحى خواندن به طور سطحى درست به طور سطحى سوختن به طور سطحى مورد توجه قرار دادن به طور سه برابر واژه هاى شامل طور ـ (339) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14