@طور@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طور به طور سوء اداره کردن به طور شگفت انگيز به طور شايسته به طور شايسته و در خور به طور شفاهى به طور شل و ول به طور شيک به طور شيميايى به طور شيميايى خنثى کردن به طور صحيح به طور صحيح و سالم به طور صفت به طور ضرورى به طور ضمنى به طور ضمنى فهماندن به طور طاق باز به طور طبيعى به طور طبيعى افشانده شدن به طور ظريف به طور عکس به طور عادى به طور عادى يا طبيعى به طور عاقلانه به طور عالى به طور عالى يا ظريف يا ريز واژه هاى شامل طور ـ (339) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14