@طور@9
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طور به طور فراوان به طور فساد پذير به طور فشرده به طور فقيرانه به طور فوق العاده به طور فى البديهه به طور قاچاقى کار کردن به طور قاچاقى ماهيگيرى کردن به طور قابل گوشزد به طور قابل توجه به طور قابل ستايش به طور قاطع شکست دادن به طور قانونى به طور قراردادى به طور قطع گفتن به طور قطع اظهار داشتن به طور قطعى به طور لامزه يا دلچسب به طور لذت بخشى تحريک کردن به طور لزوم به طور مارپيچ حرکت کردن به طور مايل به طور مبتذل به طور متشابه به طور متصل واژه هاى شامل طور ـ (339) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14