@طول@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طول پرش طول ... اثر تابش طول موجى متناسب ... از طول ... انرژى زياد و طول موج کم دارد اندازه گيرى طول با طول مضاعف به طول کافى به طول انجاميدن بيشتر طول کشيدن از جدا کردن طول روى محور مختصات جريان تشعشع در طول موج مريى دايره طول در طول زمين زاويه سنج طول ياب زياد طول دادن ... برابر نسبت بين طول جمجمه و ارتفاع ... طول چيزى برحسب فوت طول کشيدن طول کلمه طول المدت طول بال هاى هواپيما طول جغرافيايى طول دادن طول داده طول عمر واژه هاى شامل طول ـ (36) : 1 , 2