@طى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه طى ... معترضه اى که طى آهنگ يا آوازى ... اصلاح و پرورش نژاد در طى زمان ... عيسى که در طى آن خوشابحال ذکر ... ... در سطح زمين طى مى کند در طى در طى حيات ... مهمات لازمه در طى لشکر کشى بحث ... ... ارثى را در طى چند نسل تکرارى ... طى کردن طى شدن عمل طى کردن مراحلى را طى کردن مسير پيچيده اى را طى کردن