@ظاهر@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ظاهر ... و شبيه و به ظاهر شبيه چيز خوش ظاهر و بد باطن آدم بد باطن و خوش ظاهر آدم خوش ظاهر و توخالى بد ظاهر ... دورانى يا متناوب ظاهر شدن به صورت ظاهر فهميدن يا فهاندن تقويت عکس ظاهر شده عکاسى ... ... برق در آسمان ظاهر مى شود جلوه ظاهر خوش ظاهر ... که قبل از برگ ظاهر گردد داراى ظاهر حقيقى داراى ظاهر خشک و پلاسيده داراى ظاهر خوب کردن داراى ظاهر زيبا و فريبنده داراى ظاهر و نماى مخصوص در صحنه ظاهر شدن در ظاهر مجهول و در باطن معلوم در ظاهر منفرد در ظاهر مهمل و در واقع درست ... غير مترقبه ظاهر مى شود صورت ظاهر صورت ظاهر يا وجود خارجى دادن ظاهر پرستى واژه هاى شامل ظاهر ـ (41) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}