@ظاهر@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ظاهر ظاهر کردن ظاهر کننده عکس ظاهر ساختن ظاهر سازى ظاهر شدن ظاهر شونده در آخر فصل ظاهر شونده در غروب ظاهر فريبنده ظاهر نما ظاهر و باطن يکى عاشق شکل و ظاهر کتب ... گرفته و يا ظاهر شده روى همان ... ... در جلو عموم ظاهر مى شود ... به تنهايى ظاهر مى شود ... هنوز ظاهر نشده وضع ظاهر واژه هاى شامل ظاهر ـ (41) : 1 , 2