@ظرف@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ظرف گلدان يا ظرف محتوى خاکستر مرده گنجه ظرف کهنه ظرف خشک کنى کهنه ظرف شويى کهنهء ظرف شويى آب ظرف شويى از يک ظرف به ظرف ديگر ريختن تغار يا ظرف مخصوص طلاشويى در ظرف در ظرف گذاردن در ظرف ريختن در ظرف ريخته در ظرف نگاه داشتن ظرف پيشاب ظرف چشم شويى ظرف کوچک مخصوص کشت ميکرب ظرف کيمياگرى ظرف آبگرم کن ظرف آبگوشت پزى ظرف استوانه شکل ظرف بلور ظرف به ظرف کردن ظرف حلبى کوچک ظرف خوراک پزى سفالى يا شيشه اى ظرف سفالى واژه هاى شامل ظرف ـ (42) : 1 , 2