@ظرف@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ظرف ظرف سفالين ظرف سوپ خورى ظرف لبه بلند ظرف مخصص نگهدارى آثار ... ظرف مخصوص ذوب فلز ظرف مخصوص نگاهدارى استخوان ... ظرف مخصوص نگه دارى آب مقدس ظرف نقره ظرف ويژه بو دادن ذرت ظرف يا جاى بى هوا ظرف يا سطل چوبى دسته دار ظرف يا مخزن اشياء گوناگون قدح يا ظرف قفسه جاى ظرف نقاشى رنگ و روغن روى ظرف فلزى نوعى ظرف شيشه اى مثل کاسه زنگ يک ظرف غذا واژه هاى شامل ظرف ـ (42) : 1 , 2