@عادت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عادت کارى که از روى عادت بکنند باعرف و عادت و سنت وفق دادن برحسب عادت ترک عادت دادن ... که به علت عادت به محيط و ... حبس عادت ... يواشترازمعمول براى عادت کردن به ... خرق عادت عادت کردن عادت بخوردن مختصرى غذا ... عادت به استفاده از ... عادت جارى عادت دادن عادت روزانه عادت زندگى عادت ماهيانه زنان عادت نکرده عادت يا خوى هميشگى علم عادت و طرز زندگى ... مخالف عادت