@عامل@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عامل عامل رشد عامل رنگى ملکول عامل ضد کم خونى وخيم عامل ضد طاعون عامل طفيلى کش عامل عکس العمل عامل غير طبيعى عامل فعل و انفعال ... عامل فى نفسه عامل مانع شونده عامل محافظ حفاظ عامل محرک عامل محرک کل عامل مشترک عامل ممانعت عامل موثر عامل موثر در ازدياد ... عامل موجب ترشح عامل موجود در کروموزوم ... عامل نقل و انتقال امراض عامل و موجد ترحم و تاثر عامل واکنش فساد و زوال در اثر عامل خارجى ... اراده را عامل موثر در ... ... فاکتور يا عامل مشترک رياضى واژه هاى شامل عامل ـ (55) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}