@عايق@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عايق پارچه کرباسى قيراندود و عايق آب گيره عايق با گيره يا عايق نگاه داشتن با عايق مجزا کردن ... به عنوان عايق گرما يا ... جداسازى با عايق درب عايق هواى توفانى سيم چهار لاى به هم پيچيده عايق سيم چهارلاى به هم پيچيده عايق عايق گاز عايق گذارى عايق گرما عايق کردن عايق کننده عايق آب عايق باران عايق بندى عايق دار کردن عايق شعله عايق صدا عايق مقاومت عايق هوا ماده عايق