@عبور@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عبور عبور کشتى از دريچه ... عبور کننده از پوست عبور کننده از سرتاسر قاره عبور کننده از يخچال عبور از پهلوى کسى ... عبور از مانع عبور از ماوراء چيزى عبور با هواپيما از ... عبور جاده عبور دادن عبور سريع عبور نور از يک عضو عبور و مرور عدم قابليت عبور علائم مخصوص عبور وسايط نقليه غير قابل عبور ... زمانى بين عبور ماه از ... قابل عبور قابل عبور يا پل زدن ... که جهت عبور حيوانات و ... محل عبور محل عبور احشام محل عبور سيم برق در ساختمان ... خيابان مخصوص عبور پياده مدت عبور واژه هاى شامل عبور ـ (55) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}