@عدسى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عدسى کانون عدسى ايجاد عدسى به شکل عدسى در آوردن بين دو عدسى عدسى گسترش عدسى اکروماتيک عدسى درونى دوربين ياذره بين عدسى دوربين عکاسى داراى ... عدسى سر دوربين ياميکروسکپ عدسى غير آستيگمات عدسى محدب يا آئينه مقعر عدسى نور شکن عدسى وار فاصله کانونى عدسى را کم ... مرکب از عدسى نامنظمى عدسى چشم وابسته به جليديه يا عدسى چشم