@عدم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عدم ... و نه و غير و عدم و نا از روى عدم دقت با عدم توافق چيزى گفتن بهانه براى عدم حضور در ... حالت عدم فعاليتى که در ... داراى عدم اتکاء به نفس داراى عدم تجانس با مايعى ... داراى عدم تعادل فکرى داراى عدم تقارن داراى عدم رسميت داراى عدم هم آهنگى و توازن دستور عدم پرداخت چک به بانک دوران رکود و عدم فعاليت رشد توام با عدم تقسيم ياخته ... حاصله در اثر عدم اجراى عقدى سياست عدم مداخله سياست عدم مداخله دولت ... ... اقتصادى و عدم وجود آزادى ... عدم پذيرش عدم پرداخت خرجى يا نفقه عدم پشتيبانى عدم پيوستگى عدم چسبندگى عدم کار عدم کاردانى واژه هاى شامل عدم ـ (147) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6