@عدم@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عدم عدم کف نفس عدم کفايت عدم کنجکاوى عدم آمادگى عدم آمادگى براى جدا شدن عدم اتکاء عدم اتصال عدم اتفاق عدم احترام عدم احتمال عدم ارتباط عدم استعمال عدم استفاده عدم استقلال عدم استنباط قضايا عدم اشتغال عدم اطاعت عدم اطمينان عدم اعتبار عدم اعتدال هوا عدم اعتقاد به ماده عدم اعتماد به نفس عدم اعسار عدم اقامت عدم اقتضا واژه هاى شامل عدم ـ (147) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6