@عدم@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عدم عدم رشد فکرى عدم رضايت عدم رعايت عدم رعايت آئين معاشرت عدم رعايت آداب و رسوم عدم سنخيت عدم شمول عدم شهرت عدم صحت عدم صلاحيت عدم صميميت عدم علاقه عدم فعاليت عدم قابليت عدم قابليت بيع عدم قابليت سنجش عدم قابليت عبور عدم قابليت معاشرت عدم قبول عدم قبول چيزى به طور مودبانه عدم قدرت تکلم عدم لياقت عدم محبوبيت عدم مداخله عدم مراعات اصول اخلاقى واژه هاى شامل عدم ـ (147) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6