@عرضى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عرضى استوانه اى شکل در برش عرضى برش عرضى کردن برش يا مقطع عرضى به طور عرضى برش کردن تير عرضى طاق خط عرضى خط عرضى صليب درو عرضى کردن صفت عرضى عرضى ضمنى فرضيه و فلسفه ى عرضى فلسفه عرضى قسمت افقى و عرضى هر چيزى مقطع عرضى ميله عرضى ميله عرضى انت هاى زنجير ...