@عروسى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عروسى پيمان عروسى پيمان عروسى بستن با جشن پنجاهمين سال عروسى جشن ساليانه عروسى جشن عروسى حلقه انگشترى نامزدى يا عروسى خداى عروسى و نکاح درخور عروسى دوباره عروسى کردن سرود عروسى عروسى کردن عروسى کردن با عروسى کرده عروسى دوباره عروسى نکرده عروسى ناجور وابسته به بعد از عروسى وابسته به عروسى