@عسل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عسل پرورش دهنده ى زنبور عسل پرورش زنبور عسل ... به شکل شانه عسل مى پزند و ... کندوى زنبو عسل کندوى عسل آب و عسل ... مهلک نوزاد کرم زنبور عسل تغذيه کننده از زنبور عسل ... شده و با عسل و صمغ آميخته ... زنبور عسل زنبور عسل نر سرشار از عسل شانه عسل عسل دار ماه عسل ماه عسل رفتن مربوط به پرورش زنبور عسل ... پرورش و نگهدارى زنبور عسل مولد عسل ... الکلى مرکب از عسل و آب و ... وابسته به زنبور عسل يا مگس