@عشق@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عشق عشق بازى کردن عشق بازى کردن با عشق به خود عشق به خود بسته ياغرض لود عشق خوش فرجام عشق داشتن عشق زياد عشق مفرط عشق و عاشقى عشق و هنر عشق ورزى عشق ورزى و مجامعت ... عشق ورزيدن عشق يا کينه خود را آشکار کردن عشق يا جنون نسبت به بالت غمزده عشق فارغ از عشق ماتم زده عشق مبرا از عشق مرض عشق مرغ عشق ناپايدار در عشق نام دارگونه عشق در افسانه ... وابسته به عشق شهوانى واژه هاى شامل عشق ـ (49) : 1 , 2