@عصب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه عصب پر عصب پيه غلاف عصب بحث علمى عصب شناسى بر ضد آماس عصب بى عصب درد عصب سه قلو درد عصب نسايى سلسله عصب عصب کاسه سر عصب باصره عصب جمجمه عصب دماغى عصب شامه عصب شناسى فاقد عصب کردن محل تماس دو عصب ناشى از عصب نورالژى عصب سه قلو وابسته به سلول عصب وابسته به عصب وابسته به عصب زير زبانى وابسته به عصب شناسى يا پى شناسى واقع در مقابل دستگاه مرکزى عصب